






بيا در يک شب آرام و مهتابي
کمي هم صحبت يک ياس باشيم
اگر صد بار قلبي را شکستيم
بيا يک بار هم احساس باشيم
بيا به احترام قصه عشق
به قدر شبنمي مجنون بمانيم
بيا که گاه از روي محبت

کمي از درد ليلي را بخوانيم
خدايا من در کلبه فقيرانه خود
چيزي دارم که تو در عرش کبريايي نداري
چرا که من چون تويي دارم
و تو چون خودي نداري
نويسنده: فاطمه(سهشنبه 14/6/1385 ساعت 1:25 صبح) نظرات ديگران ( )